X
تبلیغات
رایتل
جمعه 13 مرداد‌ماه سال 1385
یک خونه نیمه کامل

امروز ۳-۴ ساعت رو توی خونه گذروندیم. من میز ناهار خوری و ۴ تا صندلی اش رو سر هم کردم. علی و مامان هم ۲ تا کتابخونه و یک میز رو درست کردن. تخت ها و تشک ها هم امروز رسید. الان جای خوابمون کاملا درسته. قرار شد هر وقت تلویزیون خریدیم، بریم خونه جدید. ولی به غیر از این جای قشنگی شده. من و مامان هر چی بیشتر می چینیم خونه رو، بیشتر ازش خوشمون میاد

شنبه ی آینده مراسم معرفی شاگردهای جدید مدرسه هستش. مامان و علی هم دعوت هستن.

یادم رفت تعریف کنم که شنبه ی گذشته یک کلاس ۲ ساعته، برای آشنایی با نحوه کار در مدرسه داشتیم. سوپ پختیم. که توش پیاز و هویج و کرفس و کدو و ماکارونی و لوبیا و جعفری و ریحون داشت! به نظر ترکیب ابلهانه ای میاد ولی خوشمزه شد در نهایت! و کلاس هم خوش گذشت. درست همون چیزی بود که تصور می کردم. هر کدوممون وسایل خودمون رو داشتیم و اول برامون توضیح دادن که باید چی کار کنیم و بعد خودمون رفتیم و درست کردیم.

درست ۱۰۰ متر پایین تر از مدرسه، یک رستوران کوچولو پیدا کردم. البته در واقع رستوران نیست. ساندویچ فروشی بهتر توصیفش می کنه. که البته قهوه و صبحانه هم سرو می کنه. Shubert's cafe. یه جای دنج و کوچولو و بامزه که غذای خوبی داره و قیمتش هم خوبه. و البته قهوه بسیار خوبی داره. توی همین چند وقت ۳ دفعه رفتم اونجا.

همین دیگه. الان باید برم موهام رو صاف کنم و اگر دیر بشه دیگه نمی شه درستش کرد!!!