X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1385
من برگشتم!!

سلام

دارم از کامپیوتر جدید و از خونه جدید می نویسم. هنوز اینجا کار زیاد داریم و هر روز یک سری خرید جدید داریم. ولی کم کم داریم جا می افتیم. دیگه امروز کامپیوتر هم رسید و سریع سر هم اش کردیم و از ساعت ۳ تا الان که ساعت ۷:۳۰ شبه، یک سره داشتیم توی اینترنت چرخ می زدیم!!!! واقعا نمی دونم اگر کامپیوتر و تلویزیون وجود نداشت من و مامان و علی چه جوری زندگی می کردیم!!!!!!!!!!!!!!!!!

دوشنبه مدرسه من شروع می شه. هنوز هیچی نشده درس دارم. شنبه رفتم برای مراسم معرفی. تمام وسایل و کتاب هام رو تحویل گرفتم. و البته برنامه هفته اول مدرسه رو هم دادن و دیدم که حدود ۴۰۰ صفحه درس باید بخونم و ۲ تا مقاله باید تحویل بدم. خلاصه کسایی که فکر کردن من رفتم دنبال این رشته تا از زیر درس خوندن در برم، اشتباه کردن!!  و البته باید یک کلاسور گنده درست کنم و تمام نت های سر کلاس و تمام انشا ها و مقاله هایی که نوشتم و تمام دستور های غذا رو توش نگه دارم. و باید تمیز و مرتب باشه چون نمره داره!

یک مورد دیگه این که تمام لباس هامون سفید هست و کلی برامون خط و نشون کشیدن که حتما باید لباس ها اتو کشیده و مرتب باشه و حق نداریم زیر کت آشپزی مون لباس رنگی بپوشیم. حتی جوراب هامون هم باید یکدست سفید باشه!!!!!!! خلاصه که امروز یک مدت طولانی داشتم ۵ دست کت و ۵ دست پیشبند و ۵ تا کلاه و ۵ تا دستمال گردن رو می شستم و اتو می کردم (قسمت شستن خوشبختانه گردن ماشین لباسشویی بود! ). شستن و اتو کردن شلوار ها رو گذاشتم برای فردا. آخه باید کوتاهشون هم بکنم. حق نداریم پاچه شلوار رو تا بزنیم!!!   تازه تمام لباس هام رو نگاه کردم و دیدم که من حتی یکدونه تی شرت یکدست سفید ندارم!!!!! باید خرید هم برم.

سرم شلوغه...