Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 26 دی ماه سال 1386
کارمند

ساعت دقیقا ۶:۴۸ صبحه و من بیدارم. آخه باید برای ۹ سر کار باشم و بیش از ۱ ساعت طول می کشه که برسم اونجا. و ۱ ساعت هم احتیاج دارم که حاضر بشم و مثل الان به E-mail هام و بلاگ و اینها سر بزنم...

سرم یه مدته که شلوغ شده. آخه دارم می رم سر یه کار جدید. برای یه شرکت کار می کنم که داره یه مراسم خیلی بزرگ ( در حد اسکار) تهیه می بینه ( اسکار هتل ها و رستوران ها!) و من رو برای کمک در بخش رستوران استخدام کردن. البته این کار یه Internship هست و تقریبا بدون حقوق... ولی تجربه ی خوبیه و اگراز این کار خوشم بیاد و بتونم کار رو خوب یاد بگیرم بعد از یه مدت کامل استخدام می شم. خلاصه که مثل یک کارمند خوب، صبح به صبح دارم می رم شرکت سر کار!!

از اون طرف، کار قبلی ام  رو هنوز دارم و بعضی روز ها می رم آشپزی می کنم (کار اسکار و گرمی و اینا!)

دیگه سال جدید شروع شده، باید دست از تنبلی برداشت!!!

جمعه 21 دی ماه سال 1386
Atonement

سلام

فیلم Atonement رو دیدین؟ شاید کتابش رو خونده باشین... اگرنه که هیچی، ولی اگر داستان رو می دونین:

                   اگر یه نفر این داستان رو براتون تعریف کرده بود، اگر اون یه نفر همون  Briony Tallis بود، آخر داستان، می بخشیدینش؟

پنجشنبه 20 دی ماه سال 1386

من دوباره ذوق زده شدم!  آخه امروز برای Grammy's و Oscar's ثبت نام کردم و قبول شدم!  خلاصه که از ۵ فوریه تا ۱۱ ام و از ۱۸ ام تا ۲۴ ام قراره که برم باهاشون کار کنم...

همین

   1      2      >>