X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 11 بهمن‌ماه سال 1390
پاسپورت

سلام


یه مدتی بود که داشتم برنامه می ریختم که بیام ایران. یعنی الان بیام ایران، نه برای عید یا تابستون یا هر چیز دیگه. می خواستم الان که هوا سرد و برف میاد برم ایران. الان که کم کم هوا شروع می کنه به عوض شدن. الان که به فکر هیچ کس نمی رسه که من آب و هوای عالی اینجا رو ول کنم و برم ایران. و از همه مهم تر می خواستم الان برم که کسی ندونه دارم می رم  و یک دفعه جلوی خونه ی دوستان و آشناها سبز بشم ! ( آره نادر، می دونم این پست رو می خونی و کلی بهم می خندی، ولی می خواستم فردای روزی که رسیدم با جدیت بیام شرکت و به منشی تون که من رو نمی شناسه بگم  " لطفا به آقای مهندس نادر بگید خانم ساکاری اومدن دیدنشون!")

برنامه زیاد داشتم. برای دونه دونه دوستان همین طوری برنامه ریخته بودم.  ولی خوب به قول قدیمیا " قسمت نبود" که این برنامه ها انجام بشه! اول از همه این که من همه ی این برنامه ها رو ریخته بودم بر طبق اینکه کسی به من اینجا احتیاجی نداره. اقلا تا 26 ام. اما خیلی قشنگ بهم خبر دادن که برای 12 ام هم با من کار دارن. به غیر از اون، پاسپورت ایرانیم باطل شده و باید عوضش کنم. 


خلاصه که نشد. رفت تا عید!


همین